شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
290
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
اشراف و پادشاهان و وزرا و امرا و ساير طبقات مردمان تابوت او را دوش بر دوش تا اسكندريه آوردند ، و خويشان او « 90 » به نسبت خويشى ، اول خويش نزديك پس خويش دور همچنين به همين ترتيب آن امر را كفايت مىنمودند . 32 ، 94 - پس بزرگ آن جماعت برخاست و گفت : اين روزيست كه درين روز گريهها بسيار شده است ، و پادشاهان تيره و دلگير گشتهاند ، آنكه بدكار بود از بدكارى خود برگشته است ، و آنكه ستودهكردار بود از نيكويى كار خويش رو نگردانيده « 91 » است ، و كسى كه ارادهء گريه كردن داشته باشد بر پادشاه گو گريه كن ، و كسى كه طلب تعجب كند گو متعجب باش . 32 ، 95 - پس به جانب حكما متوجه شد و گفت : هر يك از شما سخنى را صورت كمال دهيد « 92 » بر سخنى كه تعزيه و پرسش باشد خواص را ، و وعظ و نصيحت باشد عوام را . پس همچنين كردند ، تابوت او را تا اسكندريه برداشته بردند . چون نزديك شهر رسيدند مادر حكم « 93 » كرد كه به بهترين اوضاعى با او ملاقات كنند . 32 ، 96 - چون تابوت را پيش مادر در آوردند ، گفت : جاى شگفت است اى پسر من از كسى كه حكمت او به آسمان رسيده باشد ، و اقطار و اكناف و اطراف زمين ملك او باشد ، و جميع پادشاهان سر اطاعت و انقياد از روى نياز بر زمين خدمت او داشته باشند ، چگونه در خواب رفته است كه بيدار نمىشود ، و اصلا سخن نمىگويد ! پس كيست كه از من به اسكندر پيغامى برساند و در برابر حيا از من « 94 » تعظيم او به جا آرد ، و نيكو سازد منزلت او را نزد من « 95 » ؟ به درستى كه مرا موعظه نمود و
--> ( 90 ) - د : و چون شان او . ( 91 ) - اساس : رو گردانيده است . د : روى گردانيده است . ( 92 ) - د : دهند . ( 93 ) - د : مادر او حكم . ( 94 ) - د : برابر جفاى او از من . ( 95 ) - د : « نزد من » ندارد .