شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
288
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
در طالع اسكندر كه او وقتى فوت مىشود كه زمينش از آهن باشد ، و آسمانش از طلا . در اثناى سير روزى خون از بينى او روان گشت . بسيار ، ضعف او را « 81 » روى داد ، چنانچه بر اسب نتوانست قرار [ 79 - الف ] گرفت ، ميل زمين كرد . بعضى از اصحاب او زره خود را بر آورده در ته او گسترد ، و سپرى از طلا به جهت محافظت حرارت آفتاب بر سر او داشت . 32 ، 84 - چون اسكندر اين وضع را مشاهده نمود گفت : زمان موت من رسيد . پس نويسندهاى طلب نمود و گفت كتابتى به مادر من بنويس كه سبب فرستادن آن به مادر تخفيف « 82 » بعضى آلام كه بر من نازل شد بشود . چون فارغ شوى از كتابت ، بر من بخوان پيش از مرگ من . به درستى كه گمان من اين است كه عن قريب مرگ بر من وارد شده . 32 ، 85 - و اين كتابت ميان اهل تاريخ معروف است ، اولش اين است : 32 ، 86 - از بنده بن بنده اسكندر كه رفيق اهل زمين است به جسد اندك زمانى ، و همسايهء اهل آخرت است به روح ، مدت درازى به سوى مادر خود روفياى صفيه حبيبه « 83 » كه بهرهمند نشد اسكندر از « 84 » نزديكى او درين سرا ، و او همسايه است به اسكندر فردا در آن سرا [ تا ] به آخران كتابت . 32 ، 87 - چون علامات موت ظاهر گشت ، و يقين شد او را كه مىميرد ، نويسنده را طلب نمود و گفت بنويس كتابتى غير كتابت اول كه : 32 ، 88 - خداست كفايتكننده از بندهء او اسكندر كه مستولى شده بر اطراف و اكناف روى زمين به ايمنى ، و امروز به گردن مادر خود واگذاشت ، به سوى روفياى رحيمه حببه كه بهره از نزديكى او نيافت ،
--> ( 81 ) - د : او را ضعف . ( 82 ) - د : مادر تخفيف . ( 83 ) - اساس : روما رحيمه حبيبه . د ، روقيا صفيه . ( 84 ) - د : اسكندر به .