شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

277

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

ما را هلاك خواهد گردانيد . 32 ، 38 - اسكندر گفت كه دروازه‌ها واكنيد كه ما در شهر داخل نمىشويم تا آنكه خداى تعالى مرا بر دارا نصرت ندهد ، و از من مترسيد ، به تحقيق كه شما مىدانيد وفاى مرا به عهد و پيمان و كردار مرا با كسى كه در بيعت و طاعت من در آيد . 32 ، 39 - پس دروازه‌هاى شهر گشودند ، و طعام و علوفه و ما يحتاج لشكريان بيرون آوردند . 32 ، 40 - و از آنجا به جانب اسطندوس متوجه شد ، و از آنجا به قطندا ، و از آنجا به فارس ، و از آنجا تا رسيدند به دارا ، و ميان ايشان جنگ پيوست از بر آمدن آفتاب ، تا نصف روز خونها به طريق جوىها روان شد . اصحاب دارا به گرفتن غنيمت مشغول گشتند ، اما ماقدونيان بر حال جنگ ثبات قدم ورزيدند . 32 ، 41 - چون دارا ديد كه نگهبانان و رؤساى لشكر و اعوان و انصار او « 44 » هلاك شدند ، و آنچه مانده بودند همه مجروح و زخمى و افتاده ، و بعضى كه صحيح بودند به غارت مشغول « 45 » ؛ ترس برو مستولى گشت با خاصان خود رو به گريز نهاد . ذو القرنين خلق بسيارى از ايشان اسير گرفت ، از آن جمله پسر دارا و دختر و زن او بود . 32 ، 42 - دارا گريخته مىرفت ، تا رسيد به رود بزرگى كه روى آن فسرده شده بود و يخ بسته . گذشت از آن و اصحاب او از عقب روان بودند ، كه يخ شكست و بسيارى از اينها غرق گشتند ، و دارا خلاص يافت و پناه‌جويان به بتخانه در آمد . 32 ، 43 - و تدبير كار خود را در آن ديد ، و راى خود را به آن قرار داد

--> ( 44 ) - د : + همه . ( 45 ) - د : مشغول به غارت .