شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

266

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

32 - اسكندر ملقب به ذى القرنين [ 336 - 323 پ م ] 32 ، 1 - پسر فيلفس بن امينطس ملك است ، پادشاهيت فيلفس هفت سال بود ، و سبب كشته شدن [ 72 - ب ] او اين بود كه مردى از بزرگان اصحاب او كه او را فاوسانياس مىگفتند عاشق شد به زن او كه مادر اسكندر بود ، فرستاد پيش آن زن و طلب ميل نمود « 1 » ، او ابا كرد . فاوسانياس به خاطر رساند كه دست مرا در گردن مطلوب جز به كشتن فيلفس و تصرف در ملك او درنيايد . درين اثنا به حسب اتفاق فيلاطس ملك فوت شد . فيلفس لشكرى به جهت تسخير ولايت او ترتيب داده به جنگ سيريطون كه پسر او بود به واسطهء آنكه تمرد از اطاعت فيلفس ورزيده بود فرستاد . بعد از آن از براى تقويت آن لشكر لشكر ديگر آماده ساخته پسر خود اسكندر را بر آنها سرور كرده از عقب ايشان روان ساخت . 32 ، 2 - چون فاوسانياس ديد كه لشكر فيلفس تخفيف يافت ، فرصت غنيمت دانست به طمع حصول مراد قصد قتل فيلفس كرد ، و جمعى را با خود متفق گردانيد . پس درآمدند بر فيلفس و او را به شمشير گرفتند به گمان اينكه از هم گذاشت « 2 » او را ، و او چون مرده‌ها افتاد . شور و غوغا از حرم سراى فيلفس برآمد . در اين اثنا « 3 » اتفاقا اسكندر برسيد ،

--> ( 1 ) - د : طلب مواصلت نمود . ( 2 ) - د : از هم گذشت گذاشتند . ( 3 ) - د : در اين وقت .