شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
264
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
31 ، 20 - حكايت مىكنند كه او گفت شاگردان خود را كه اگر از شما چيزى « 16 » برود ، مگوئيد كه از ما رفت ، ليكن بگوئيد كه ما بازگردانديم به جائى كه آن بود ، از براى آنكه اگر از شما باشد هرآينه شما مالك اوئيد از آن روزى كه هستيد ، بلكه تمتع و بهره گرفتيد از وقتى كه پيش شما بود ، مردى « 17 » كه در خانه درآيد و ساكن گردد آن خانهء اوست ، و هرگاه از آن خانه برآمد او غريب است آنجا . 31 ، 21 - و گفت : بسيار سازيد برادران را به درستى كه ايشان شفاى دلاند . 31 ، 22 - پرسيدند ازو كه : خواب چيست ؟ گفت : راحت است از مشقت و مناسبت است مرگ را . 31 ، 23 - و گفت : سزاوار نيست مردان را كه تزويج كنند زن صاحب جمال را ، به درستى كه بسيار مىشود نزديكى به او ، و او تكبر مىكند بر او . 31 ، 24 - و گفت : خواب مرگيست كوتاه ، و مرگ خوابيست دراز . 31 ، 25 - پادشاهى او را گفت : مرا وعظى بگو ! شربت آبى آورد ، و گفت : اگر ممنوع شوى از آشاميدن اين آب « 18 » ، و باز دارند اين را از تو ، و تشنگى تو سخت شود ؛ به چند مىخرى ؟ گفت : به نصف مملكت خود . گفت : پس چه فخر است در چيزى كه به شربت آبى برابرى نكند ؟ 31 ، 26 - و گفت : محبت مال خوشحالى را بر طرف مىسازد ، از براى آنكه ساير عشقها پيوسته به محبت مال است . 31 ، 27 - مردى به او گفت كه : پسر تو مرد ، و يك پسر داشت ، گفت :
--> ( 16 ) - د : اگر چيزى از شما برود . ( 17 ) - د : پس مردى . ( 18 ) - د : ممنوع شوى و باز دارند .