شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

207

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

15 ، 4 - و گفت : مال خواهش و غناى بدن است ، و حكمت خواهش و غناى نفس « 5 » . و طلب غناى نفس اولاست ، زيرا كه هرگاه نفس غنى شد باقى شد . و غناى نفس به صفت هميشگى [ 59 - الف ] موسوم است ، و غناى بدن را حدى و نهايتى هست . 15 ، 5 - چون وقت احتضار « 6 » نزديك شد ، متوجه گرديد به ملامت كردن طبيعت « 7 » به چيزى كه حاصل معنيش اينست كه بنيان بدن [ اصل ] ندارد ، بلكه بنيان نفس است كه مطلوب است . 16 - اوذيموس 16 ، 1 - از شاگردان ارسطاطاليس بود و مدرس علم و حكمت او و مصنف كتب او بنا بر قوت سخن و نمط تأليف كه داشت . 16 ، 2 - و گفت : با جاهل سرى در ميان ميار ، زيرا كه طاقت نگاه داشتن و پوشيدن آن ندارد ، و قدرت كتمان سر حكيم راست . 16 ، 3 - و گفت : همچنانكه تيرى هرگاه به سنگى رسد ، از آن بر مىگردد ؛ همچنين سخن بد را هرگاه بيندازى به سوى مرد صالح ، اثرى درو نمىكند و به سوى تو بر مىگردد « 8 » عيب به اندازهء آن سخن . 16 ، 4 - پرسيدند ازو كه چه چيز محال است ؟ گفت : چيزى كه صورتى « 9 » ازو در نفس نيست . 16 ، 5 - و گفت : همچنانكه موت بد است از براى كسى كه زندگانيش بد است ، نيست اين چنين كه مرگ مطلقا بد باشد ، بلكه خوب است نسبت

--> ( 5 ) - د : غناى مطلوب نفس . ( 6 ) - اساس : اختصار . ( 7 ) - اساس : ملامت طبيعت . ( 8 ) - د : برنمىگردد و بر مىگردد . ( 9 ) - د : صورت .