شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

190

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

كناره كشيد ، و همگى توجه خود را به مصالح مردمان و احسان ضعيفان و نكاح يتيمان و زنان بيوه ، و رعايت طالبان علم و حكمت و ادب ، هر كه باشد و هر نوع علم كه طلبد ، و صدقات بر فقرا ، مصروف داشت ، و به جهت مصالح و نظام شهرها ضابطها ترتيب نمود ، و تجديد بناى اصطاغيرا فرمود ، تا او [ سنن اصطاغيرا را ] بنا نهاد ، و به غايت بزرگ قدر و عظيم الشان بود « 27 » . در نظرها [ ى پادشاهان ] [ 54 - ب ] ايشان ، به تكريمات عظيمه و منزلت رفيعه از ساير حكما و علما ممتاز و مستثنى بود . و اهل اصطاغيرا استخوانهاى او را بعد از آنكه بدنش از هم پاشيد ، نقل كردند و جمع نمودند و در ظرفى از مس نهادند ، دفن كردند در موضعى كه معروف به ارسطاطاليسى « 28 » بود ، و آن را مجمعى ساختند كه همگى در آنجا جمع مىشدند ، مشورت از كارهاى بزرگ و طلب استراحت و آسايش مىنمودند از قبر او ، و آرام مىگرفتند به استخوان او . و هرگاه ايشان را حل مسأله‌اى « 29 » از حكمت دشوار مىشد ؛ مىآمدند به آن موضع ، و مىنشستند آنجا ، و شروع در مناظره و مباحثه مسألهء مطلوبه مىنمودند ، تا آنكه مشكل روشن مىگشت ، و اختلاف ايشان بر طرف مىشد ، و مىيافته در خود كه آمدن ايشان به آن موضع كه استخوان آن حكيم بزرگوار بود ، باعث تذكيه عقول و تصحيح اذهان و تلطيف افكار ايشان مىشود ، و نيز به جهت تعظيم او بعد از موت ، و تأسف بر جدائى ، اين اجتماع بر سر قبر او منعقد مىگشت . 13 ، 19 - و ارسطو را شاگردان فراوان بودند از پادشاهان و پادشاه زادگان و غير ايشان ، از آن جمله ثاوفرطيس و اوديموس و الكسندوس و ادميوس و اسخولوس و غير اينها ، از افاضلى كه معروف به علم ، و ظاهر در حكمت و مشهور به شرف نسب بودند . و بعد ازو پسر خالهء او

--> ( 27 ) - اساس : پادشاهان بود . ( 28 ) - نسخه‌ها : ارسطاطاليس . ( 29 ) - اساس : حل مشكلى از .