شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
126
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
و گفت « 95 » : اين است سقراط ؟ سقراط گفت : آرى اين است سقراط و همچنين « 96 » است اگر چه در لباس نوست ، ليكن تو برو و برگرد كه لياقت حكمت آموختن ندارى . 11 ، 120 - و ديگرى در آمد بر سقراط ، و سقراط غسل مىكرد ، و گفت كجاست [ 38 - الف ] جاى سقراط ؟ سقراط گفت : فلان جاست . رفت آنجا و انتظارى بسيارى « 97 » كشيد و برگشت و گفت : تو سقراط بودى چرا مرا خبر نكردى ؟ سقراط گفت : تو از جاى پرسيدى نه از سقراط ، جواب مطابق سؤال بايد . 11 ، 121 - عتاب كردند سقراط را كه همگى به عزلت مىگذراند ، سقراط گفت : اگر شما بشناسيد نفع عزلت را و بچشيد آن لذت را ، هرآينه وحشت كنيد و بگريزيد از خود ، چه جاى ديگران « 98 » . 11 ، 122 - گفت : مرگ را خوار و حقير انگاريد ، تا دشوار نشود بر شما جدائى از زندگى و حيات . 11 ، 123 - گفت : آنچه گذشت از دنيا ، همچنانست كه گويا نبوده است . 11 ، 124 - و گفت : ميان دنيا و آخرت همين مرگ است حايل و حجاب . 11 ، 125 - حكايت نبوت حضرت موسى ، صلوات الرحمن على نبينا و عليه ، پيش سقراط مذكور مىشد . گفت ما گروه يونانيم احتياج نيست در تهذيب اخلاق ما را به غير خود ، به جهت آنكه « 99 » اخلاق خود را پاكيزه و مهذب ساختهايم . 11 ، 126 - گفت : سخن گفتن در مادهء چيزى كه مدرك و مفهوم نباشد جهل و نادانيست ، و مناظره و مباحثه در چيزى كه به حقيقت او نتوان
--> ( 95 ) - د : شخص كه او را آورده بود كرد گفت . ( 96 ) - د : آرى همچنين . ( 97 ) - د : رفت و به آنجا و انتظار بسيارى . ( 98 ) - اساس ، س ، ت : جاى از ديگران . ( 99 ) - د : آنكه ما .