شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
82
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
آيد و واگذارد ، منع كردند و حرام گردانيدند فرايض اهل يونان را . فيثاغورس همه را قبول كرد ، و در آن باب خود را ثابت قدم ساخت . ايشان در تعجب شدند از حال او و صدق او در طلب . مشهور شد در مصر . 10 ، 22 - چنانچه [ 26 - الف ] خبر جد او به اماسيس حاكم مصر رسيد ؛ در زمان سلطنت و حكومت خود قربانىهاى حق تعالى و ساير قربانىها را به او مفوض داشت ، و واگذاشت ، و حال آنكه به هيچ غريبى اين كار را رجوع نمىكردند . 10 ، 23 - چون فيثاغورس انواع علوم اندوخت ؛ متوجه شد به طرف وطن خود ، و حاكم آنجا در جائى كه پدر و مادر او بود مدرسهاى به جهت تعليم او بنا كرد . و اهل ساموس به خدمت او مىآمدند ، و از حكمت او بهرهها مىبردند . و آنطرون « 33 » [ را ] عوض آن بنا ، بنائى ديگر بيرون شهر ساخت ، فيثاغورس را از شهر برآورده به آنجا فرستاد ، و آمد و شد مىكرد با اندكى از اصحاب فيثاغورس . و چون برين منوال چهل سال گذشت ، و طرانه « 34 » ، فولوقراطيس دير كشيد ، فيثاغورس انديشه نمود كه خوب نيست مرد حكيم دانا را كه توقف و ايستادگى كند بر لزوم طرانه [ و چيرگى و ستم ] ، پس رفت به طرف شهر ايطاليا و به شهر قروطونيا در آمد . 10 ، 24 - چون اهل شهر [ قروطونيا ] مشاهدهء حسن منظر و خوبى گفتار او ، و فضيلت و علوم و بسيارى عمل ، و نيكويى سيرت او ، با بسيارى مكنت و سامان ، و كمال او در جميع خصايل ديدند ؛ مطيع و منقاد او گشتند ، و پيرو و تابع او شدند در جميع اطوار پسنديده . پس
--> ( 33 ) - مترجم « آنطرون » را كه « غار ، مغاك » است نام كسى پنداشته است . ( 34 ) - مترجم « طرانه » را كه « سركش و ستمگر » را مىرساند « طرب » پنداشته است . متن چنين است « على لزوم الطرانة و السلطان و الخشم » .