شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

74

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

منكرند شرف و حسن او را ، بسط و گشادگى و نمردن او را ، و اين خطاء ايشان را از رهگذر نقصان روى داده ، مردان را سزاوار آنكه سخنى نگويد « 13 » از چيزى پيش از آنكه تفحص كند آن چيز را و بشناسد فايدهء او را و ظاهر و باطن او را ، بعد از آن حكم كند بر آن هرطور كه خواهد « 14 » . و هرگاه ارادهء تفحص چيزى كند به ديدن ظاهر اكتفا ننمايد بلكه كوشش « 15 » و سعى نمايد تا روحانيت باطن او را دريابد و بشناسد ، زيرا كه چيزى كه در باطن است جوهريست خالص خاص كه اصل و حقيقت آن چيز ظاهرست ، و در حد ذات خود آلوده به غل و غش نيست . و اگر باطن را در نيابد ظاهر را در نيافته است از روى حقيقت بفهم . اين سخنيست در غايت حسن و جمال . 9 ، 5 - و گفت : هر كه قصد كند كه بشناسد حقايق موجودات را از جواهر عاليه ، از مبدأ اول كه عقل است ، دشوارست برو شناخت و دريافت چيزها . و كسى كه طلب كند معرفت حقايق اشياء را كه بشناسد ازين عالم آسان نيست ادراك و يافت آن علوم اعلى ، به جهت آنكه آن « 16 » حقايق ازين چيزهاى كثيف جدااند و مجرد ازين صورت‌ها در غايت لطافت و پاكيزگى گشته‌اند . و كسى كه طلب كند ايشان را كه بشناسد از متوسط ، و متوسط را به كنه و حقيقت بشناسد ؛ مىشناسد « 17 » به اين متوسط طرفين را ، سهل و آسان مىگردد برو شناخت طرف بالا و طرف زير « 18 » و اين سخنيست عجيب ! نمىشناسد قدر و منزلت اين سخن را مگر كسى كه بشناسد كه آن « 19 » متوسط نفس انسانيست . 9 ، 6 - و گفت : بدرستى كه نفس جوهريست بسيط يعنى اجزا « 20 » بر ندارد و متحرك و باقيست ، و در بساطت مثل او بسيطى نيست بر وجهى كه

--> ( 13 ) - د : مرد را سزاوار آنكه سخنى نگويد . متن عربى : لا ينبغي لاحد ان يقول . ( 14 ) - د : « هرطور كه خواهد » ندارد . ( 15 ) - د : چيزى كند كوشش . ( 16 ) - اساس ، س و ت : « آن » ندارد . ( 17 ) - د : و يا نشناسد . ( 18 ) - د : بالا و زير . ( 19 ) - د : « آن » ندارد . ( 20 ) - د : و گفت كه نفس جوهريست بسيط يعنى ندارد .