شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

65

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

محتاج‌اند به مال . 7 ، 6 - و گفت : طريق پادشاه اينست كه بشناسد همه كس را كه به خدمت او مىشتابند « 7 » و مىآيند ، و قدر و منزلت ايشان را ، و تمكين و عزت دهد همه كس را در خور عقل و علم « 8 » و دانش و نصيحت او ، و هر كس كه مستحق هر تعظيمى باشد منع عطا و انعام خود نكند از ايشان ، و چنان سلوك ننمايد كه در دل ايشان سرورى و خوشحالى ازو نباشد . 7 ، 7 - و گفت : طريق پادشاه اينكه نيكويى نكند « 9 » بر كسى كه مشهور به دروغ و بدى باشد به اعتقاد اينكه دروغگو به احسان ترك دروغ خواهد كرد ، هرآينه تغيير طباع « 10 » و تبديل آن به غايت دور است صاحب طبع را . 7 ، 8 - گفت صاب : فرا مگيريد و مستانيد از مردمان آنچه [ 21 - ب ] دارند از مال ليكن فراگيريد از مردمان از كسى كه ستوده باشد در جميع خصال خود جميع خصال او را . از هر كه پسنديده است در يك خصلت همان يك خصلت را فرا بايد گرفت « 11 » مثلا چون لذت سيب منحصر در بوئيدن نيست « 12 » بلكه از خوردن آن « 13 » نيز لذت حاصل است ، از هر دو طرف « 14 » لذت بايد گرفت . به خلاف بعضى گلها كه لذت در رايحهء ايشانست تنها « 15 » ، و بعضى را تنها در ديدن ، مثل گل دفلى ، و در درخت خرما « 16 » لذت در خوردن ميوهء اوست « 17 » نه در بوى آن ، و در بعضى مانع هم مىباشد مثل خار در درخت گل كه به منزلهء خوى بد است « 18 » . پس همچنانكه يافت لذت از رايحهء گل موقوف است بر دور ساختن خار ، بايد كه در هر كه خصلت بدى مشاهده كنيد آن را به منزلهء خار دانسته از

--> ( 7 ) - د : او شتابند . ( 8 ) - د : عقل و دانش . ( 9 ) - د : نيكويى به معروف نكند . ( 10 ) - د : طبايع . ( 11 ) - اساس و س و ت : از ايشان آنچه ستوده است از خصال ، چنانچه در فراگرفتن لذت‌هاى جسمانى فرا مىگيرند از هر چه بوئى و لذتى داشته باشد اگر همه يافت آن لذت به خوردن و بوئيدن باشد ، چنان كه گفت : خذ ما صفى دع ما كدر مثلا . . . ( 12 ) - د : بوئيدنست . ( 13 ) - د : از خوردنش . ( 14 ) - د : هر دو جهت . ( 15 ) - د : لذت تنها از بوى ايشانست . ( 16 ) - و درخت خرما . ( 17 ) - د : ميوهء آنست . ( 18 ) - د : خوى زشتست .