شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

31

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

قضاى الهى و گردش آسمانى گاهى اقتضاى آن مىكند كه حكمت و پادشاهيّت « 57 » منتقل شود از روم به ترك و از ترك به روم و از طايفه‌اى به طايفه‌اى . آن حقيقت ازلى و ابديست [ 11 - ب ] كه از تغيير و تبديل منزه است ، انقلاب و زوال را به ساحت جلال او راه نيست . 10 - مىگويند كه در قديم الزمان از خواندن كتب حكمت حاكمان آن وقت منع مىكردند مگر آنكه نهايت قابليت و استعداد « 58 » در آن شخص مىديدند ، و حكما نظر مىكردند در زايجهء طالع كسى كه ارادهء حكمت دانى و فلسفه داشت ، اگر در « 59 » طالع او مىيافتند حصول اين رتبهء عظمى را ، خدمت مىفرمودند ، و الا فلا . 11 - در يونان حكمت و فلسفه پيش از مسيح روشن و ظاهر بوده چون اهل روم نصرانى گشتند ؛ منع كردند از حكمت ، و سوختند كتب حكما را ، و حرام گردانيدند سخن را در آن باب . چه به حسب ظاهر مخالف شريعت خود مىيافتند ، و باطنش را نمىفهميدند ، تا وقتى كه اهل روم باز رجوع به مذهب فلاسفه نمودند . و سببش آن بود كه يوليانس پادشاه شد و به انطاكيه نزول كرد . ثامسطيوس شارح كتب ارسطو با او ملاقات نمود . چون شاپور ذو الاكتاف متوجه جنگ او شد شكست يافت . يوليانس تعاقب كرده به بلاد عجم آمد ، تا رسيد به جند شاپور ، محاصره كرد . از غايت استحكام فتح آن ميسر نگشت ، برگشت . چون شاپور را صورت استخلاص روى داد سير بلاد نمود تا آنكه در آمد به جند شاپور ، به عزيمت تسخير روم با سپاه بسيار و لشكر بىشمار متوجه آن مرز و بوم گشت . بعد از رسيدن دو لشكر به هم و اشتعال نايرهء جنگ و جدال يوليانس كشته شد . شاپور ظفر يافت و قسطنطين اكبر را والى آن بلاد گردانيد ، باز از اشتغال به علوم فلسفه منع و زجر

--> ( 57 ) - ت : پادشاهت . ( 58 ) - اساس و س : استعداد او . ( 59 ) - اساس وس : « در » ندارد .