شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
21
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
3 ، 6 - افلاطون گفت : كه شما از حكمت منع « 16 » و زجر مىكرديد ، و متنفر بوديد از علم هندسه ، پس مبتلا كرد خداى تعالى شما را از روى عقوبت به و با ، به درستى كه علوم حكمت را پيش خداى تعالى قدرى و منزلتيست . بعد از آن گفت اصحاب خود « 17 » را كه : اگر شما توانستيد كه دو خط ميان دو خط بر يك نسبت بيرون كشيد ، هرآينه مىتوانيد كه آن جا را دو چندان سازيد ، حيله به غير ازين نيست . پس به عمل درآوردند و آن [ 8 - الف ] جا را دو چندان ساختند ، و با بر طرف شد . پس آن زمان زبان خود را از طعن علم هندسه و ساير علوم عقلى باز داشتند . 3 ، 7 - و ارسطو را در صغر سن روحانى مىناميدند و از بسيارى زيركى افلاطون او را « عقل » مىگفت . و در ايام ارسطو ملك ذى القرنين صورت اتمام پذيرفت ، و اصل كفر و شرك بركنده گشت « 18 » از بلاد يونان . پس اين پنج كس بودند كه ايشان را حكيم مىگفتند ، به غير از ايشان كسى را حكيم نگفتند ، بلكه هر يك را به آن فنى كه در آن مهارت داشتند ناميدند ، چنانچه بقراط را طبيب گفتند ، و اوميرس شاعر ، و ارشميدس مهندس ، و ديوجانس كلبى ، و ذيمقراطيس طبيعى . 3 ، 8 - گفتهاند كه چون جالينوس را تصنيفات در حكمت بسيار گشت ، خواست كه او را حكيم گويند نه طبيب ، پس حكماى آن وقت استهزاء نمودند گفتند : كار تو تركيب مرهمها و مسهلها و علاج دنبلها و تبهاست . زيرا كه كسى كه گواهى دهد بر نفس خود به اينكه آيا عالم قديم است يا حادث ، و در روز بازگشت كه آيا حق است يا باطل ، و در نفس ناطقه كه آيا جوهرست يا عرض ؛ هرآينه كم رتبهتر است از آنكه او را حكيم گويند . اين سخنان عامريست .
--> ( 16 ) - اساس و س : حكمت زجر ، د : حكمت منع مىكرديد . ( 17 ) - د : بعد از آن اصحاب خود را گفت . ( 18 ) - اساس و س : شرك برگشت . متن عربى : انقمع .