شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
18
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
مبدأ جميع اشيا « آتش » است و منتهاى ايشان آتش است ، در صورتى كه آتش معدوم شود وجود عالم پيش او مشكّل است . 2 ، 4 - مىگويد مترجم اين كتاب : مىتواند بود كه انطفاء آتش نزد او از ممتنعات باشد . 2 ، 5 - بعد ازو ابيقورس ابن ناوكليس [ 271 - 342 پ م ] است از اهل اثينه ، و در زمان او ذيمقراطيس حكيم فلسفهدان شد يعنى حكيم گشت . و رأى او آن بود كه مبادى موجودات « جسمها » اند كه عقل ايشان را در مىيابد نه حس ، در ايشان جاى خالى نيست و بودن نيست ايشان را در مكان ، و ايشان را خداى تعالى به صفت هميشگى و دايمى آفريده است ، و احتمال ندارد كه شكسته و ريزه گردند ، و عارض نمىشود در اجزاى ايشان اختلافى ، و از حالى به حالى نمىگردند . پس اين اجزاء حركت مىكنند در خلاء ، و از خلاء به ملاء كه حق سبحانه خواهد و خلاء را [ 7 - الف ] به مذهب او حد و نهايت نيست ، چنانچه اجسام را غايت نه ، و شكل و بزرگى جثه و گرانى مخصوص اجسام است كه مركب از ايشانست . 2 ، 6 - و بعد ازو انباذقلس بن ماذن از اهل شهر اقراغنتا بود و معتقد او اين بود كه « اسطقسات » يعنى عناصر كه آفريده است حق تعالى چهاراند ، و اول مخلوقات دو است كه آن « محبت و غلبه » است كه كار محبت يگانگى است و كار قهر [ و ] غلبه دويى . 2 ، 7 - و مىگويم من : اين نيز ازين بزرگ ، رمز است ، آنچه حكماى ظاهر ازين فهميدهاند مراد او اين نيست . 2 ، 8 - مىگويد مترجم اين كتاب : آنچه مفهوم مىگردد ازين عبارت اين است كه چون صفات بارى عز اسمه ، به تقسيم اولى منقسم مىشود