شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
ديباچه 133
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
« تعاليق ابى سليمان ، شيخ ابى حيان ، نقل عنه نكتا لطيفة و من الطفها نكتة حكاها ابو سليمان عن حقيقة الكتب المنسوبة الى جابر بن حيان ان الحسن بن النكد ( البكر ) الموصلى كان صديقى و هو الذى كان يؤلف الكتب و ينسبها الى جابر بن حيان و يحملها الى المتهوسين بصناعة الكيمياء فيحصل بها منهم الجملة الصالحة من الدراهم » . ( جابر كراوس 1 : 64 ديباچهء بستان الاطباء ص 170 عكس دانشگاه ) ابن نديم در سرگذشت جابر ( 420 ) چنين چيزى را نمىپذيرد كه كسى رنج بكشد و چيزى بنويسد و آن را بنام ديگران نشان دهد ( سزگين 4 : 219 ) . ابن ابى اصيبعه ( 1 : 9 ، 15 ، 57 ، 104 ، 135 ، 186 ، 322 ) پس از اينكه گفته است كه ابن عدى ميگويد كه هند را فلسفه است ، از گفتهء همو ، خوابى را كه مامون ارسطو را ديده است ميآورد و از « تعاليق حكميه و نوادر » او ياد مىكند ، و باز از گفتهء سجستانى در « تعاليق » از گفتار يحيى بن عدى دربارهء استادان منطق متى يادآور مىشود ( تاريخ فلسفهء لطفى جمعه 15 ) . پس سجستانى مانند ارسطو « تعاليق » داشته است ، و ابن ابى اصيبعه سخنانى از سجستانى از همين « تعاليق » دربارهء اسكلپيوس و ثئوفراستوس و يحيى نحوى ميآورد كه در صوان الحكمة نيست . و گاهى گفتههاى او در « تعاليق » با هم سازگار نيست و با صوان الحكمة ( 335 ) نيز نمىسازد ، زيرا از يكسوى ميگويد كه يحيى نحوى در روزگار عثمان و معاويه و عمر و عاص ميزيسته ، و از سوى ديگر كه وى نصرانى بوده نزد آمونيوس شاگرد پروكلوس آموخته ، و به گفتهء خود يحيى او پروكلوس را هم ديده است . در بندهايى از « تعاليق » سرگذشتهائى آمده كه در صوان الحكمة نيست . در صوان الحكمة هم يادداشتهاى خود سجستانى آمده