شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
ديباچه 84
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
الغيب ( 1 : 430 تا 459 چاپ 1308 مصر ) آوردهاند ( فرهنگ ايران زمين گفتار من در فهرست فرق و اديان 12 : 106 - ص 76 بازپسين سخن ج 2 فهرست دانشگاه ) . بلينوس طوانهاى در آغاز سر الخليقه و صنعة الطبيعة ( چاپ اورسولاوايسر در حلب در 1979 ص 5 و 100 و 100 و 281 و 523 تا 525 ) مىنويسد كه در شهر من پيكرهاى بود از سنگ رنگارنگ كه بر روى ستونى آبگينهاى گذارده بودند و بر روى آن نوشته بودند كه من هرمس سه بار خردمندم و اين نشانه را آشكارا در اينجا به كار بردم مگر اينكه آن را نهان ساختم تا بدان جز خردمندان نرسند هر كه بخواهد به رازهاى آفرينش هنر طبيعت برسد به زير پاى من بنگرد . من از خواندن آن پى بردم كه چه ميخواهد بگويد . ديدم در آنجا سردابى است تاريك و از وزش باد كسى نمىتواند بدانجا رود . ازين روى نژند شدم ديدم پيرى با چهرهاى همانند من پديدار شد و گفت گر چه تاريك است پرتو خود را در خنورى شيشهاى بگذار تا باد خاموشش نسازد . در آنجا ديدم پيرى بر تختى زرين نشسته و در دستش لوحى است از زبرجد سبز كه در آن نوشته است : « اين است راز آفرينش و دانش علتهاى چيزها » . من آن دفتر را برگرفتم و بيرون شدم و از آن اين دو چيز را آموختم . از اين « سر الخليقة و صنعة الطبيعة » من در فهرست دانشگاه ( 4 : 994 ) ياد كردم و اين داستان را هم آوردم و نزديك است به داستان دفتر زر سرخ نهفتهء در دير كهن انطيوخوس در شهر عموريه كه در آغاز ذخيرهء اسكندريه آمده و من از آن در همان فهرست ( 4 : ، 970 ) ياد كردم « 115 » همچنين نزديك است به داستان هيكل يا پرستشگاه اسكلاپيوس كه در آن رازها نهاده بودند و در سر الأسرار دروغين كه به ارسطو بستهاند ( ص 69 چاپ بدوى ) آمده است و نيز
--> ( 115 ) - سزگين 4 : 31 و 77 و 103 و 5 : 418 - منزوى 621 .