جواد بن شفيع ملكى تبريزى
67
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )
و در حديث مهمانى گذشت كه از تجلّى حضرت حقّ تعالى چنين بيهوش مىشوند كه ابدا به هوش نيايند تا آخر حور العين شكايت مىكنند تا خداوند جليل به هوششان مىآورد . اى عزيز ! جهد كن كه ايمان به خدا و رسول و ائمّه عليهم السّلام بياورى و ثواب و عقاب و بهشت و جهنّم و قرب و بعد را مثل ملاحدهء اين زمان ، موهوم توهّم نكنى ! حالا اينها كه عرض شد چيزهايى است كه خطور به قلب بشر مىكند ، و لا خطر على قلب بشر را از اينها قياس كنى ! بلى : ديوانه كنى هردو جهانش بخشى * ديوانهء تو هردو جهان را چه كند ؟ * * * از در خويش خدايا به بهشتم مفرست * كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس * * * خاك درت بهشت من ، مهر رخت سرشت من * عشق تو سرنوشت من ، راحت من رضاى تو ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنّتك ، بل وجدتك أهلا للعبادة فعبدتك ! « 1 »
--> ( 1 ) - « مصباح الفلاح و مفتاح النّجاح » آخوند ملّا محمّد جواد صافى گلپايگانى ، طبع سنگى ، ص 74 .