جواد بن شفيع ملكى تبريزى

44

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )

[ « و تو پنهان نيستى از مخلوقات مگر آنكه افعال ناشايستهء ايشان آنها را از تو پنهان مىكند ! » ] عزيزم ! اگر از اين قبيل عبارات كه صريح‌اند در معرفت و محبّت و وصول به مقام قرب و وصال معنوى بخواهم عرض كنم ، يك كتابى مىشود ؛ لا سيّما در ادعيه و مناجات ائمّهء هدى و اينها كه نقل كردم اخبارى است كه اسناد معتمده و معتبره دارند و علماى اماميّه اينها را تلقّى به قبول كرده‌اند ؛ و از اين قبيل خيلى هست ؛ مثلا چه مقدار در اخبار تجلّى حضرت او - جلّ جلاله - به اسماء و به نور عظمت و در دعاها و از همه بالاتر در قرآن

--> - حاصل كرده بود ؛ حجاب‌هاى نورانى از عالم روحانى و حجاب‌هاى ظلمانى از عالم جسمانى . چه التفات او به هرچيزى در هرعالم اگرچه ثانى الحال آلت كمال مىشد ، امّا به نسبت با حال هريك روح او را حجابى گشت ؛ به‌واسطهء آن حجب از مطالعهء ملكوت و مشاهدهء جمال لاهوت و ذوق مخاطبهء حضرت و شرف قرب و كرامت محروم ماند و از أعلى عليّين قربت به أسفل السّافلين طبيعت افتاد . با آنكه چندين هزار سال در خلوت خاصّ بىواسطه شرف قرب يافته بود ، درين روزى چند مختصر به‌واسطهء حجب آن حالت را به‌كلّى فراموش كرد ، چنان‌كه هرچند انديشه كند از آن هيچ ياد نيايد ؛ و اگرنه به آفت حجب مبتلا شدى ، چنين فراموشكار نبودى و آن اقبال انس را بدين زودى به ادبار و وحشت بدل نكردى و او را بنابر انسى سابق كه با حضرت عزّت - جلّت عظمته - يافته بود نام انسان نهادند . و از اين است كه چون ايزد - عزّ شأنه - از زمان سابق بر وجود آدمى خبر مىدهد ، او را به نام انسان خواند ؛ كقوله تعالى : هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً و چون بدين عالم پيوست و آن انس و قرب فراموش كرد ، نام ديگر مناسب آن بر او نهاد و فرمود : يا أيّها النّاس . -