جواد بن شفيع ملكى تبريزى

27

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )

بايد از معانى غير لايقه كه موجب محدود بودن و نقص ذات اقدس تعالى است تنزيه نمايد ، و معرفتى كه مثلا به حواسّ است همهء قسم آن را نفى نمايد ؛ و ليكن معرفت به چشم قلب و روح را آن‌هم نه معرفت بالكنه بلكه بالوجه ، اگر نفى نمايد ديگر براى انبياء و اولياء و عرفاى حقّه نمىماند الّا همين‌ها كه اغلب عوام دارند . بارى اگر انسان يك ذرّه بصيرت داشته باشد ، خواهد ديد همين اشخاص هم كه نفى معرفت بالوجه را مىكنند ، ناچار و اضطرارا خودشان هم تا يك درجه مبتلا به معرفت به وجه عقد قلبى اعتقادى هستند و همين معرفت جزئى عقد قلبىشان منافى با آن تنزيه صرف است كه در مقام دعوى مىگويند ؛ چرا كه همين‌ها در مقام دعا ، مثلا خداوند را عرض مىكنند كه : تو رحمانى ! تو رحيمى ! تو غفورى ! به من چنين و چنان بكن ! قطعا مجرّد حروف كه به هيچ‌وجه معنى آن را چيزى تصوّر ننمايند قصد نمىكنند . لابدّ ذاتى را قصد مىكنند كه واجد اين صفت است ولو بر وجهى كه مطابق توصيف ذوات امكانيّه نباشد و تصوّر نمايند كه مرحمت خداوند منزّه از معنى ، مرحمتى است كه مستلزم تأثّر و رقّت قلب است ؛ و ليكن همين معنى را هم اجمالا باز تصوّر مىكنند كه ايشان را ايمان و اطمينان به اين معنى باعث مىشود به تضرّع و دعا . و اين مطلب و اين معرفت جزئى عقد قلبى هم منافات با آن تنزيه صرف دارد كه ادّعا مىكنند ؟ و كسانى كه دعواى معرفت و امكان معرفت مىنمايند غير اين نمىگويند كه : اين معانى اجماليّه از اسماء و صفات الهيّه جلّ جلاله كه شما در عقد قلبى به او اعتقاد داريد ، ما به طريق كشف و شهود ديده‌ايم و حقايق آنها را به همين قيود تنزيهيّه رسيده‌ايم ، و همان