الشيخ عباس القمي

82

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )

حكايت كلام حضرت يوسف پيغمبر عليه السّلام است به برادران خود كه در مقام عفو از تقصيران آنها فرمود كه : عتاب و ملامتى نيست بر شما بيامرزد خداوند شماها را ، و اوست ارحم الرّاحمين . پس آن‌جناب به من فرمود كه : تو از اهل شامى ؟ عرض كردم : بلى . فرمود : شنشنة اعرفها من اخزم و اين مثلى است كه حضرت به آن تمثّل جست ، حاصل آن‌كه : اين دشنام و ناسزا گفتن به ما ، عادت و خوى اهل شام است كه معاويه در ميان آنها سنّت گذاشت . پس فرمود : حيّانا اللّه و ايّاك هرحاجتى كه دارى به نحو انبساط و گشاده‌رويى حاجات خود را از ما بخواه كه مىيابى مرا در نزد افضل ظنّ خود به من انشاء اللّه تعالى . « عصام » گفت : اين اخلاق شريفهء آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فروروم . لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بيرون شدم در حالى كه به مردم پناه مىبردم به نحوى كه آن جناب ملتفت من نشود و مرا نبيند ، لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصى دوست‌تر از آن حضرت و پدرش . « 1 » مؤلف گويد كه : صاحب كشّاف در ذيل آيهء شريفه « لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ » كه حضرت سيّد الشّهداء به آن تمثّل جست ، روايتى از حسن خلق « يوسف صدّيق » نقل كرده كه ذكرش در اينجا مناسب است ، و آن روايت اين است كه : برادران يوسف عليه السّلام پس از آن‌كه شناختند يوسف را ، براى آن‌جناب پيغام دادند كه تو ما را مىخوانى صبح و شام در سر سفرهء خود ، ما خجالت مىكشيم و حيا مىكنيم از تو به واسطه آن تقصيراتى كه از ما سر زده نسبت به جناب تو . حضرت يوسف عليه السّلام فرمود : چرا حيا مىكنيد و حال آن‌كه شما سبب عزّت و شرف من هستيد . زيرا كه اگرچه من بر اهل مصر سلطنت دارم لكن ايشان به همان چشم

--> ( 1 ) - سفينة البحار ج 1 ص 421 مادّهء خلق ط تهران .