الشيخ عباس القمي
51
منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )
من از روى تعجّب گفتم كه : آيا شما هم در ضيق و شدّت واقع شديد ؟ ! فرمود : بلى ؛ حاج رضا پسر آقا بابا مشهور به نعلبند ، از من طلبى داشت ، از جهت طلب او حال من به بدى كشيد . پس تعجّب من زياد شد و از خواب بيدار شدم با حال ترس و تعجّب ، و نوشتم صورت خواب را براى برادرم كه وصىّ آن مرحوم بود ، و از او درخواست نمودم كه بنويسد براى من كه آيا حاج رضاى مذكور طلب دارد از مرحوم والد يا نه ؟ برادرم براى من نوشت كه : من در دفترى كه اسامى طلبكاران بود مراجعه كردم ، هرچه تفحّص كردم اسم اين مرد در آنجا نبود . من ثانيا نوشتم كه از خود آن شخص سؤال كند . برادرم بعد از آن براى من نوشت كه : من سؤال كردم از او ، گفت : بلى من هيجده تومان از آن مرحوم طلبكارم و غير از خدا هيچكس مطّلع نيست بر آن ، و بعد از فوت ايشان از شما پرسيدم كه اسم من در دفتر طلبكاران آن مرحوم هست ؟ شما گفتيد : نه . پس من با خود گفتم كه اگر ادّعاى طلب خود كنم قدرت بر اثبات ندارم ؛ چون حجّت و بيّنه نداشتم و اعتماد به آن مرحوم بود كه در دفتر خود ثبت مىكند . معلوم شد كه مسامحه نموده ؛ پس من مأيوس از وصول طلب خود شدم و اظهار نكردم . پس من صورت خواب شما را براى او نقل كردم و خواستم كه وجه او را بدهم ، گفت : من ابراء « 1 » كردم ذمّهء او را به جهت خبر دادنش از طلب من . حكايت [ از ملا ابو الحسن مازندرانى ] و نيز شيخ اجلّ محدّث متبحّر ، ثقة الاسلام نورى ( نوّر اللّه مرقده ) در دار السّلام نقل كرده از عالم فاضل صالح ورع تقّى ، « حاج ملّا ابو الحسن مازندرانى ) كه گفت : من دوستى داشتم از اهل فضل و تقوا ، مسمّى به ملّا جعفر بن عالم صالح ملا محمّد حسين طبرستانى از اهل قريهاى كه آن را « تيلك » گويند ، وقتى كه طاعون عظيم آمد و تمام بلاد را گرفت ، اتّفاق افتاد كه جماعت بسيارى پيش از او وفات كردند در حالتى
--> ( 1 ) - پاك نمودن و بخشودن بدهى ، برى نمودن ذمّه .