الشيخ عباس القمي

40

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )

* يكى وقتى كه او را در قبر گذارند و بهتر آن است كه به دست راست ، دوش راست ، و به دست چپ ، دوش چپ او را بگيرند و حركت دهند و تلقين كنند . * و ديگر وقتى كه او را دفن كردند سنّت است كه ولىّ ميّت يعنى اقرب خويشان او بعد از آن‌كه مردم از سر قبر او برگردند ، نزد سر ميّت نشيند و به صداى بلند او را تلقين كند ، و خوب است كه دو كف دست را روى قبر گذارد و دهان را نزديك قبر برد ، و اگر ديگرى را نائب كند نيز خوب است ؛ و وارد شده است كه چون اين تلقين را كند منكر به نكير مىگويد : بيا برويم تلقين حجّتش كردند ، احتياج به پرسيدن نيست پس برمىگردند و سؤال نمىكنند . « 1 » و در كتاب « من لا يحضره الفقيه » است كه چون « ذر » پسر جناب ابى ذر غفارى ( رضى اللّه عنه ) وفات كرد ، « ابو ذرّ » بر سر قبر او ايستاده و دست بر قبر ماليد و گفت : رحمت كند خداى ، تو را اى ذرّ ! به خدا سوگند كه تو نسبت به من نيكوكار بودى و شرط فرزندى را بجا مىآوردى ، و الحال كه تو را از من گرفته‌اند من از تو خشنودم . به خدا سوگند كه از رفتن تو باكى نيست بر من و نقصانى به من نرسيد ، و مالى الى أحد سوى اللّه من حاجة « يعنى نيست از براى من به غير از حق‌تعالى به احدى حاجت » و اگر نبود هول مطّلع « يعنى جاهاى هولناك آن عالم كه بعد از مرگ ديده مىشود » هرآينه مسرور مىشدم كه من به‌جاى تو رفته باشم ، و لكن مىخواهم چند روزى تلافى مافات « 2 » كنم و تهيّهء آن عالم را ببينم ، و به تحقيق كه اندوه از براى تو مشغول ساخته است مرا از اندوه بر تو ، يعنى : هميشه در غم آنم كه عبادات و طاعاتى كه براى تو نافع است بكنم ، و اين معنا مرا بازداشته است از آن‌كه غم مردن و جدايى تو را از خود بخورم . و اللّه كه گريه نكردم از جهت تو كه مرده‌اى و از من جدا شده‌اى ، و ليكن گريه بر تو كردم كه حال تو چون خواهد بود و چون بگذرد ؟ ! « فليت شعرى ما قلت و ما قيل لك » : پس كاش مىدانستم كه تو چه گفتى و به تو چه گفتند ؟ خداوندا ! بخشيدم به او حقوقى را كه بر او واجب كرده بودى از براى من ، پس تو هم ببخش

--> ( 1 ) - روضة المتقين ج 1 ص 458 . ( 2 ) - آنچه فوت شده ( از كارهاى نيك و انجام داده نشده است ) .