الشيخ عباس القمي
27
منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )
پس فضيل ساكت شد و به او گفت : بگو « لا إله الّا اللّه » . گفت : نمىگويم آن را به جهت آنكه ( العياذ باللّه ) من بيزارم از آن ! پس به اين حال مرد . فضيل از مشاهدهء اين حال بسى درهم شد ، و به منزل خود رفت و بيرون نيامد ؛ پس او را در خواب ديد كه به سوى جهنّم مىكشند . فضيل از او پرسيد كه تو اعلم شاگردان من بودى ، چه شد كه خداوند معرفت را از تو گرفت و به عاقبت بد مردى ؟ ! گفت : براى سه چيز كه در من بود ؛ اوّل : نمّامى و سخنچينى كردن ، دوم : حسد بردن ، سوم : آنكه من علّتى داشتم و به طبيبى عرضه كرده بودم ، او به من گفته بود كه در هرسال يك قدح شراب بخور كه اگر نخورى ، اين علّت در تو باقى خواهد ماند ، پس من بر حسب قول آن طبيب شراب مىخوردم ، به اين سه چيز كه در من بود ، عاقبت من بد شد و به آن حال مردم . مؤلف گويد : كه در ذيل اين حكايت مناسب ديدم اين خبر را ذكر كنم : شيخ كلينى از ابو بصير روايت كرده كه گفت : داخل شد « امّ خالد معبديّه » بر حضرت صادق عليه السّلام و من در خدمت آن حضرت بودم ، عرض كرد فداى تو شوم همانا مرا فرومىگيرد قرقره و صداها در شكم ، و معالجه كردند طبيبهاى عراق مرا به آشاميدن « نبيذ » كه يك قسم از شراب است با قاووت ، و من از خوردن آن توقّف كردم و دانستم كراهت شما را از آن ، پس دوست داشتم كه از خود شما سؤال كنم از بابت آن . آن حضرت فرمود : چه مانع شد تو را از خوردن آن ؟ گفت : من در دين خود قلادهء « 1 » طاعت تو را به گردن افكندهام تا روز قيامت بگويم : جعفر بن محمّد عليه السّلام مرا امر كرد و مرا نهى كرد . حضرت رو كرد به ابى بصير و فرمود : اى ابا محمّد ! آيا گوش نمىدهى به حرف اين زن و مسائل او ؟ پس فرمود به آن زن : نه به خدا اذن نمىدهم تو را در خوردن يك قطرهء از آن ، همانا پشيمان خواهى شد از خوردن آن ، وقتى كه برسد جانت به اينجا و
--> ( 1 ) - آنچه بر گردن آويزان كنند ، گلوبند .