جلال الدين الرومي
90
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
شدند و بر هواى نفس رفتند نه بر درس شرع ( و من سنّ سنّة سيّئة فله وزرها و وزر من عمل بها ) در قيامت همهء مطيعان را ثواب جزا باشد و او در حد ( ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ ) بماند ، نه در دنيا كامى داشته و نه در عقبى كام داشته . اين مفلسان در عقب مخلصان مىآيند و همىگويند كه ( انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ ) جواب مىآيد ( قِيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً ) آن قوم ، خودپرستانند كه تا قرآن كريم برسيد طريقت و معنى شريعت گويد ( أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ ) الآية ، يك جماعتى ديگر كه عقل آن جهانى داشتند و بوى اخلاص بمشام ايشان رسيده بود ، قدم بر هواى نقد نهادند و نفس شوم را قهر كردند طمع آن را ، تا نفس ايشان به هواى ابد رسد و فردوس اعلى ، مطلب ايشان گردد و اين بشارت از قرآن كريم بسمع جمع رسيده بود : ( وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ ) اين گروه از هواى نفس گذشتند ، اما ميراث ابلهى بردند كه صدر نبوت خبر كرده است كه ( اكثر اهل الجنة البله ) باز جماعتى قدم بر هواى نفس نهادند و دنيا و لذّت دنيا را پشت پاى زدند و عقبى را به آنك خلعت بقا داشت ، پشت دست زدند ، از صورت دعوى در حقيقت معنى آويختند و اين طائفه ، سالكان طريقت و طالبان عين حقند - تعالى و تقدس - كه در انوار اللَّه افتادهاند . گاه هست از جمال احديّت شدند و گاه نيست كمال صمديّت گشتند . در نيست ، هست و در هست ، نيست لطف و قهر بماندند . اين طائفه انبياءاند صلوات اللَّه عليهم اجمعين و الحمد للَّه رب العالمين و سلم تسليما كثيرا . المجلس السادس بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمد للَّه المقدس عن الاضداد و الاشكال ، المنزه عن الانداد و الامثال ، المتعالى عن الفناء و الزوال ، القديم الذى لم يزل و لايزال ، مقلب القلوب و مصرف الدهور و القضاء و محول الاحوال لا يقال متى و الى متى فاطلاق هذه العبارة على القديم محال ، ابدأ العالم بلا اقتداء و لامثال ، خلق آدم و ذريته من الطين الصلصال فمنهم للنعيم و منهم للجحيم و منهم للابعاد و منهم للوصال ، منهم من سقى شربة الادبار و منهم من كسى ثياب الاقبال ،