جلال الدين الرومي

9

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

شعر اگر يگانه شوى با تو دل يگانه كنم * دل از هوا و ز مهر كسان كرانه كنم چون تو باز به حكم هوا و شهوت در پوست اندرون مىروى او نيز در حجاب مىرود مىگوئى اى عروس معنى و اى مطلوب عالم « 1 » اى صورت غيبى اى كان بىعيبى جمال نمودى باز چرا در حجاب رفتى او جواب مىگويد زيرا كه تو در حجاب هوا و شهوت رفتى شعر دلدار چنان مشوش آمد كه مپرس * هجرانش چنان پرآتش آمد كه مپرس گفتم كه مكن گفت مكن تا نكنم * زين يك سخنم چنان خوش آمد كه مپرس روزى سليمان صلوات اللَّه عليه بر تخت ( فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ ) نشسته بود مرغان در هوا پر در پر آورده « 2 » قبه كرده تا آفتاب بر سليمان نتابد هم تخت پران هم قبه در هوا پران ( غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ ) ناگاه انديشه كه لايق شكران نعمت نبود در خاطر سليمان بگذشت در حال تاج بر سرش كژ گشت هر چند « 3 » راست مىكرد باز كژ مىشد گفت اى تاج راست شو تاج به سخن آمد گفت اى سليمان تو راست شو تا من راست شوم سليمان در حال در سجود رفت كه ( رَبَّنا ظَلَمْنا ) در حال تاج كژشده بىآنك او راست كند بر سرش راست ايستاد سليمان بامتحان تاج را كژ مىكرد تاج به خود راست مىشد عزيز من تاج تو ذوق تست وجد و گرمى تست چون ذوق از تو رفت افسرده شدى تاج تو كژ شد .

--> ( 1 ) - مىگويى عروس معنى اى مطلوب عالم نسخه ( 2 ) - آورده بودند و نسخه ( 3 ) - هر چند كه نسخه