جلال الدين الرومي
84
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
مىخواهد كه بكند ، اما منتظر است كه تا رنج ازو برود . اما آن دستى كه هيچ خبر ندارد از اشارت دل و هيچ عمل نكند و دل را جاسوسى هم نكند كه نداند كه سرماست يا گرماست يا آتشست يا زخمست ، آن دست مرده باشد و همچنين هر آدميى كه نداند و حس نيابد كه اثر گرماى طاعت چيست و اثر سرماى معصيت چيست ، و اثر زخم عتاب چيست ، آن شخص همچون آن دست مرده باشد ، صورت شخص هست ولى معنى نيست ، چنانك بر سر بستانها شخصى سازند از بهر مترس . شب كسى پندارد كه پاسبانست كه باغ و بوستان را نگاه مىدارد . او خود كسى نباشد . آنها كه به نور صبح به دو نگرند ، دانند كه كسى نيست ( وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ ) اگر تو از ظلمت نفس هوا بيرون آيى و در نور صبح دل درآيى و بنور دل بنگرى ، اغلب خلق را در بوستان دين ، همچو آن مترس بوستان بينى . شعر ميدان فراخ و مرد ميدانى نى * احوال جهان چنان كه ميدانى نى ظاهرهاشان به اوليا ماند ليك * در باطنشان بوى مسلمانى نى نعوذ باللَّه . دگر چه مىفرمايد رسول محبوب ( و العمل كفَّارة الذّنوب ) يعنى عمل صالح ، عملهاى بد را محو كند و پاك كند . مثلا تو انديشيدى كه فلان كس در حق من چنان « 1 » بد كرد و چنين سعى دشمنى كرد ، ترا خشمى آمد كه او را بزنم و در زندان كنم . باز انديشيدى كه فلان روز چنين نيكويى كرد و چنين خدمت كرد و از بهر من به فلان كس جنگ كرد ، آن خشم از تو رفت و گفتى : نشايد چنين دوستى را آزردن ، آن خطا كه كرده بود ، به قصد نبود و عذر خواستن گرفتى . همچنين اكرم الاكرمين طاعتها فرمود و آموخت بندگان را تا عذر خواه بدى و فساد شود ، چنانك داروها آفريد تا دفع بيماريها باشد و جوشنها و زرهها و سپرها آفريد تا دفع زخم شمشير و تير و نيزهء گناهان باشد .
--> ( 1 ) - چنين نسخه .