جلال الدين الرومي
72
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
نماند ، مشاهد لطف خفى گردد ، به چشم عبرت در حقيقت كون نظاره كند ، از مصنوع بصانع مىنگرد و از مقدور بقادر مىرسد . آنكه از مصنوعات ملول گردد و به محبت صانع مشغول گردد . دنيا را پيش او خطر نماند ، عقبى بر خاطر او گذر نكند « 1 » غذاى او ذكر محبوب شود تنش « 2 » در هيجان شوق معبود « 3 » در محبت محبوب مىگدازد نه روى اعراض دارد و نه سامان اعتراض ، چون بميرد و حواسّ ظاهرش از دور فلك بيرون آيد ، كل اعضاش از حركت طبيعتش ممتنع گردد ، اين همه تغيير ، ظاهر را بود و ليكن باطن از شوق و محبت پر بود ، با خلق مردگان و نزد حق زندگان . مىفرمايد كه : اين بندگان رحمت عالماند ، بديشان بلاها دفع شود ، زينهار خلقاند ، در روزى به بركت ايشان باز شود و در بلا بسته شود ، بر مثال بارانند هرجا كه بارند مبارك باشند و بركت باشند ، گنج روان باشند حياتبخش باشند ، آب زندگانى باشند ، باران اگر بر زمين بارد گندم و نعمت بار آرد و اگر بر دريا بارد صدفها پردرّ كند و در و گوهر روياند . بعضى محققان گويند : مراد ازين خشكى ، قالب و صورت آدميانست كه ببركات صحبت اوليا آراسته گردد و عمل و زهد و نماز و شفقت و مرحمت و خيرات و صدقات و مسجدها و منارها و معبدها و پلها و رباطها و غير آن ، اين همه خيرات ظاهر در عالم از صحبت آن بندگان حاصل شده است و از ايشان دزديدهاند و از ايشان آموختهاند و مراد از باريدن بر دريا ، زنده گردانيدن دلهاست و بينا شدن دلها و روشن شدن دلها از صحبت ايشان و آراسته شدن نوعروس جان بجواهر علم و معرفت و شوق و ذوق . شعر آن عزيزان كه پردهء عيناند * در خرابات قاب قوسيناند گاه در عقبهء مجاهدهاند * گاه در مجلس مشاهدهاند همه هم بادهاند و هم مستند * همه هم نيستند و هم هستند
--> ( 1 ) - بر خاطر او گذر نماند نسخه . ( 2 ) - ذكر محبوب گردد و تنش نسخه . ( 3 ) - شوق معبود مىنازد و جان نسخه .