جلال الدين الرومي
5
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
جام و هم حريف گردند كه ( اولئك مع النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ ) چه جاى اينست بلك تفضيل يابند بر فاضلان شهدا كه فله اجر مائة الف شهيد يا رسول اللَّه چرا تفضيل يابند چو ايشان عاملند و اينها عامل و ترازوى عدل آويخته كدام ترازوى عدل ترازوى ( وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى ) ترازوى انما اجرك على قدر تعبك و نصبك ترازوى ( فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ ) تو كه ذرهء عقل « 1 » دارى مزدوران خود را نسخه كرده باشى كه فلان مزدور در باغ بيل ده روز زد و فلان مزدور پنج روز و فلان يك روز و فلان مزدور كاركن در دكان چندين روز كار مىكند چندين قبا دوخت چندين شلال چندين تكل و هيچ غلط نكنى ، عالم ( إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ) . داناى ( وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ ) آن دانا خداوندى كه مور سياه بر سنگ سياه بدان پاى باريك در شب تاريك مىافتد و مىخيزد و مىدود آن بيناى مطلق - تعالى و تقدّس - مىبيندش كه آن مور در آن شب ديجور در رفتار تيز مىرود يا آهسته رود يا ميانه مىرود سوى خانه مىرود يا سوى دانه مىرود پس آن دانا خداوند اندازه رنج و كوشش بندگان خود « 2 » و عدد اشك چشم عاصيان پرحسرتوآه و عدد قطرهاى خون جگر خونچكان عارفان بارگاه و عدد انفاس پاس مسبحان تسبيح سحرگاه و عدد اقدام باقدام سالكان مالكان مملكت مجاهده كه روز و شب به بارگاه و پيشگاه ( مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ ) رقصان و ترانهگوياناند . شعر ما شب روان كه در شب خلوت سفر كنيم * در تاج خسروان به حقارت نظر كنيم مىرويد بجان نه سوار و نه پياده بىدل و دلداده بىمركب و زواده بر قدم توكل بر
--> ( 1 ) - عقل دارى مزد مزدوران را به كار مىدارى كه فلان مزدور در باغ ده روز بيل زد و فلان مزدور پنج روز و فلان يك روز و هر يكى را بر قدر كار خود اجرت مىدهى و غلط نمىكنى عالم انى اعلم ما لا تعلمون ( 2 ) - بندگان خويش نسخه