جلال الدين الرومي
38
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
صيقل آيينهء كلّست و چون آيينه « 1 » كلّ درنگرى كلّ روى خود را ببينى ، هم بينى را ، هم چشم را ، هم پيشانى را . هم گوش هم بنا گوش را . اكنون چون مشغول شوى بجزوى و از آيينهء كل فارغ « 2 » شوى ، شومى آنكه آن ساعت آيينه كل را ترك كرده باشى ، آن جزو نيز مفهوم نشود « 3 » . ازينرو مىفرمايد كه ( وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا ) يعنى چون مصطفى قرآن خواند و وحى گزارد « 4 » شما كه صحابهايد مشغول استماع باشيد و هيچ سؤال مكنيد ( لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ) تا به بركت آن كه استماع حقيقت آيينه كل كنيد و خموش كنيد بر شما رحمت كنند و شما را از همهء اشكالها معين شود كه از اشكال بنده را رحمت حق بيرون آرد نه قيل و نه قال . بنگر كه بسيار متكلمان در جواب و سؤال تصنيفها كردهاند و سخن را در باريكى جايى رسانيدهاند كه از هزار طالب زيرك يكى ره نبرد از باريكى و هنوز ايشان از ظلمت شبهت و اشكال بيرون نيامدهاند تا بدانى كه رحمت خدا بايد تا بنده از اشكال بيرون آيد كه ( وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ ) و اى بسا كسان كه بقيل و قال مشغول نشدند و گوش و هوش باستماع كلام كاملان داشتند از همهء شبهت و اشكال خلاص يافتند ، الا قومى را غرض آن نيست كه از اشكال بيرون آيند ، غرض آنست تا ذوق گفتوگو كه با آن خو كردهاند ، غرض ايشان ذوق شطرنجبازى سؤال و جوابست . چنانك گرگينى كه خود را مىخارد غرض او از خاريدن آن نيست كه گر ، زايل شود و صحّت يابد ، الا غرض او خوشى گر خاريدنست ، نه خوشى صحّت . حكيم مىگويد : ازين خاريدن صحّت حاصل نيايد الا من دارو مىمالم ، تو مخار و دارو را از جا مبر ، اگر چه مىخاردت تا آن خارش خارش چنان برود كه هيچ بازنيايد ، اكنون كلام عارف كامل داروى خارشهاى سؤال و جوابست « 5 » مشرقى و مغربيست ، زيرا سخن مغز ، مغز است ، نه سخن پوست پوست و از مغز مغز ، صحّت حاصل آيد و همهء خارش سؤال و جواب و شك و شبهت و انكار و ظلمت « 6 » برود و همهء علتها و رنجوريها برود
--> ( 1 ) - و چون در آيينه نسخه . ( 2 ) - غافل نسخه . ( 3 ) - نيز فهم نشود نسخه . ( 4 ) - و وحى گويد نسخه . ( 5 ) - سؤال و جواب و قال و قيل نسخه . ( 6 ) - و تاريكى نسخه .