جلال الدين الرومي

11

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

الاشاره مىفرمايد « الا من تمسّك بسنّتى عند فساد امّتى » يعنى آن قطره جان پاك مشتاق از درياى جانان دور مانده و محجوب گشته در عالم آب‌وگل از شوق جان و دل چو ماهى بر خشكى مىطپد قطره‌هاى ديگر با او يار نمىشوند ( الاسلام بدأ غريبا و سيعود غريبا ) بعضى قطرها « 1 » بوسواس ظلمانى خود را چارميخ كردند بعضى قطرها با خاك در آميختند بعضى قطرها بر برگها در آويختند بعضى قطرها به دايگى درختان قصد بيخ كردند هر قطره جانى به چيزى مشغول شد يكى به درزيى و يكى به كفشگرى و يكى به سوداى رخى و يكى بسماع چنگى و يكى ببو و رنگى از درياش فراموش شد اكنون همان كارها كه از « 2 » سيلها كه صدهزار قطره بودند جمع شده « 3 » راه كردند و راه رفتند به قوت هم ديگر كه السابقون السابقون اين يك قطره از ياران مانده راه بيابان « 4 » با پهنا پيش گرفته بىيار و بىشكار « 5 » و بىپشت دار توكل كرده بر پروردگار « 6 » دشتها و واديها كه آن سيلها « 7 » با صدهزار قطره بريدند او تنها مىبرد كه واحد كالالف ان امر عنى . قليل اذا عدّوا كثيرا اذا شدّوا پس چون اين قطره كار دو صدهزار « 8 » قطره كرده باشد كه الا من تمسّك بسنّتى اين قطره سيل باشد « 9 » در صورت قطره كه ( إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً ) پرسيدند پيغامبر را از حال امت ابراهيم جواب آمد كه چه مىپرسيد از امت ابراهيم كه ابراهيم به‌خودىخود امت بود و قرون بود هم پادشاه بود و هم به خود لشكر بود هم قطره بود و هم به خود سيل بود امت هزار باشد و صدهزار باشد إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً ابراهيم هزار بود و صدهزار بود « 10 » عدد بىشمار بود .

--> ( 1 ) - بعضى قطرها با خاك در آميختند بعضى قطرها بر برگها در آويختند بعضى قطرها به وسوسهء ظلمات خود را چارميخ كردند بعضى قطرها به دايگى درختان قصد بيخ كردند هر قطره جانى به چيزى مشغول شد يكى به خياطى و يكى به كفشگرى و يكى به سوداى اخيى يكى بسماع نسخه ( 2 ) - همان كار كه آن ( 3 ) - جمع شدند نسخه ( 4 ) - راه بيابان نسخه ( 5 ) - و بىپيشكار نسخه ( 6 ) - بر جبار پروردگار نسخه ( 7 ) - سيلهاى نسخه ( 8 ) - چون آن قطره كار صدهزار نسخه ( 9 ) - اين قطره نباشد ، سيل باشد نسخه ( 10 ) - بود بلك صدهزار بود .