عبد الله الأنصاري الهروي

64

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! زان تو مىفزود و زان رهى مىكاست تا آخر همان ماند كه اوّل بود راست . محنت همه در نهاد آب و گل ماست پيش از دل و گل چه بود آن حاصل ماست الهى ! آن روز كجا بازيابم كه تو مرا بودى و من نبودم تا با آن روز نرسم ميان آتش و دودم ، و اگر به دو گيتى آن روز را بازيابم بر سودم ، ور بود تو خود را دريابم به نبود خود خشنودم . الهى ! من كجا بودم كه تو مرا خواندى ، من نه منم كه تو مرا ماندى ، الهى ! مران كسى را كه خود خواندى ، ظاهر مكن جرمى كه خود پوشيدى . الهى ! خود برگرفتى و كس نگفت كه بردار ، اكنون كه برگرفتى بمگذار و در سايه لطف خود مىدار ، و جز به فضل و رحمت خود مسپار . الهى ! آب عنايت تو به سنگ رسيد ، سنگ بار گرفت ، سنگ درخت رويانيد ، درخت ميوه و بار گرفت ، درختى كه بارش همه شادى ، طعمش همه انس ، بويش همه آزادى ، درختى كه بيخ آن در زمين وفا ، شاخ آن بر هواى رضا ، ميوه آن معرفت و صفا ، حاصل آن ديدار و لقا . الهى ! از جود تو هر مفلسى را نصيبى است ، از كرم تو هر دردمندى را طبيبى است ، از سعت رحمت تو هر كسى را بهره‌اى است ، از بسيارى صوب بر تو هر نيازمندى را قطره‌اى است ، بر سر هر مؤمن