عبد الله الأنصاري الهروي

51

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

گر تو ز خودى خود برون جستى پاك * شايد صنما به جاى تو هستم من الهى ! اگر كسى ترا به طلب يافت ، من خود طلب از تو يافتم . ار كسى ترا به جستن يافت ، من به گريختن يافتم . الهى ! چون وجود تو پيش از طلب و طالب است ، طالب از آن در طلب است كه بيقرارى بر او غالب است . عجب آن است كه يافت نقد شد و طلب برنخاست . حق ديده‌ور شد ، و پرده عزّت بجاست ! اى جمالى كز وصالت عالمى مهجور و دور * بر ميانشان از غمت جز حيرت و زنار نيست ديدنيها هست آرى گفتنيها روى نيست * در ميان كام افعى صورت گفتار نيست اى طالبان ، بشتابيد كه نقد نزديك است . اى شبروان ، مخسبيد كه صبح نزديك است . اى شتابندگان ، شاد شويد كه منزل نزديك است . اى تشنگان ، صبر كنيد كه چشمه نزديك است . اى غريبان بنازيد كه ميزبان نزديك است . اى دوست جويان ، خوش باشيد كه اجابت نزديك است . اى دلگشاى رهى ، چه بود كه دلم را بگشايى و از خود مرهمى بر جانم نهى ؟ من سود چون جويم كه دو دستم از مايه تهى ؟ نگر كه به فضل خود افكنى مرا .