عبد الله الأنصاري الهروي

5

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

درويش آب در چاه دارد و نان در غيب ، نه پندار در سر دارد و نه زر در جيب . جوينده گوينده است و يابنده خاموش . هر چه به زبان آيد ، به زيان آيد . الهى ! اگر عبد الله را خواهى گداخت ، دوزخى ديگر بايد آلايش او را ، و اگر خواهى نواخت ، بهشتى ديگر بايد آسايش او را . الهى ! گناه در جنب كرم تو زبون است ، زيرا كه كرم قديم و گناه اكنون است . عاشق را يك بلا در روى و ديگرى در كمين است ، و دايم با درد و محنت ، قرين است . الهى ! گفتى مكن و بر آن داشتى ، و فرمودى بكن و نگذاشتى ! الهى ! اگر ابليس آدم را بدآموزى كرد ، گندم آدم را روزى كرد ؟ فرياد از معرفت رسمى و از عبادت عادتى ، و از حكمت تجربتى ، و از حقيقت حكايتى ! آنچه تراست ، ندانم كه كراست ؟ و آنچه نصيب تست ، ندانم كه كجاست ؟ چون روزى تو از روزى ديگران جداست ، اينهمه جان بيهوده كندن چراست ؟ برخيز و طهارت كن ، كه « قامت » نزديك است ، و توبه كن كه قيامت نزديك است !