عبد الله الأنصاري الهروي

32

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! از آنچه نخواستى چه آيد ؟ و آن را كه نخواندى كى آيد ؟ ناكشته را از آب چيست ؟ و نابايسته را جواب چيست ؟ تلخ را چه سود گرش آب خوش در جوار است ؟ و خار را چه حاصل از آن كش بوى گل در كنار است ؟ قسمى رفته نفزوده و نكاسته چتوان كرد ، قاضى اكبر چنين خواسته ، شيطان در افق اعلى زيسته ، و هزاران عبادت برزيده چه سود داشت كه نبود بايسته . . . . آه از قسمى پيش از من رفته ! فغان از گفتارى كه خود رايى گفته ! چه سود ارشاد بوم يا آشفته ؟ ترسان از آنم كه آن قادر در ازل چه گفته ! الهى ! گر زارم در تو زاريدن خوش است ، ور نازم به تو نازيدن خوش است . الهى ! شاد بدانم كه بر درگاه تو مىزارم ، بر اميد آنكه روزى در ميدان فضل به تو نازم ، تو من فا پذيرى و من فاتو پردازم ، يك نظر در من نگرى و دو گيتى به آب اندازم . الهى ! بنده با حكم ازل چون برآيد ؟ و آنچه ندارد چه بايد ؟ جهد بنده چيست ؟ كار خواست تو دارد ، بنده به جهد خويش نجات خويش كى تواند ؟ الهى ! اى سزاى كرم و اى نوازنده عالم ! نه با جز تو شادى است نه با ياد تو غم ، خصمى و شفيعى و گواهى و حكم ، هرگز بينما نفسى با مهر تو بهم ، آزاد شده از بند وجود و عدم ، باز رسته از زحمت لوح و قلم ، در مجلس