عبد الله الأنصاري الهروي

28

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! اگر ترا بايستى ، بنده چنان زيستى كه شايستى . آتش با صولت است ، اما خاك با دولت است . چون آفتاب معرفت عيان گردد ، عارف بىبيان گردد . كريما ! هر كه را خواهى كه برافتد ، او را فاكنى تا با دوستان تو در افتد . الهى ! اين چه فضل است كه با دوستان كرده‌اى كه هر كه ايشان را شناخت ، ترا يافت ، و هر كه ترا يافت ، ايشان را شناخت . الهى ! تو آيينى و دوستان تو آينه ، آيين را در آينه بتوان ديد هر آينه . الهى ! به توبه‌ام پشيمانم ، همانم دان كه نو مسلمانم . الهى ! اگر عبد الله را نمىنگرى ، خود را مىنگر ، آبروى عبد الله پيش دشمن مبر ! كريما ! امانت عرضه كردى ، بگريخت كوه ، چون است كه امانت بهره من آمد ، تجلّى بر كوه ؟ الهى ! عيب و آزار من مجوى ، كه آب كرم باز استد از جوى . قصه دوستان دراز است ، زيرا معبود بىنياز است . الهى ! جمال تراست ، باقى زشتند ، زاهدان مزدور بهشتند .