عبد الله الأنصاري الهروي
16
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى
دوستى را آن شايد كه در وقت خشم بر تو ببخشايد . اگر درآيى ، در باز است ، و اگر نيايى ، حق بىنياز است . محبت در بزد ، محنت آواز داد ، دست در عشق زدم ، هر چه بادا باد ! دفع تقدير ترا توان ندارم ، عذر تقصير خود را زبان ندارم . چون درمانى ، فرارى شوى ، چون كارت برآيد عاصى شوى . عيبى كه در شماست ، ديگران را ملامت مكنيد ، داد طاعت ناداده ، دعوى كرامت مكنيد . از ديدار شناخت نيايد ، ديدار بر مقدار شناخت آيد . اگر بقا مىخواهى ، در فناست و اگر باقى مىخواهى ، خداست . چون از خودى خود رستى ، به حق پيوستى . عذر بسيار خواستن بىمروتى است ، عذر قبول ناكردن بىفتوتى است . الهى ! اگر نه از تو آغاز اين كارستى ، لاف مهر تو هرگز كه يارستى ؟ اگر نه ترا حديث اين خواستى ، پسر عمران به طلب ارنى كى برخاستى ؟