الشيخ محمود الشبستري

92

گلشن راز ( فارسى )

ببين اكنون كه كور و كر شبان شد * علوم دين همه بر آسمان شد نماند اندر ميانه رفق و آزرم * نمىدارد كسى از جاهلى شرم همه احوال عالم باژگون‌ست * اگر تو عاقلى بنگر كه چون‌ست كس كارباب لعن و طرد و مقت است * پدر نيكو بد اكنون شيخ وقت است خضر مىكشت آن فرزند طالح * كه او را بد پدر با جدّ صالح كنون با شيخ خود كردى تو اى خر * خرى را كز خرى هست از تو خرتر چو او لا يعرف الهّراست از برّ * چگونه پاك گرداند تو را سرّ ؟ وگر دارد نشان باب خود پور * چگويم چون بود نور على نور پسر كو نيك‌راى و نيك‌بخت‌ست * چو ميوه زبدهء سرّ درخت‌ست و ليكن شيخ دين كى گردد آن كو * نداند نيك از بد ، بذر نيكو ؟ مريدى علم دين آموختن بود * چراغ دل ز نور افروختن بود كسى از مرده علم آموخت هرگز ؟ * ز خاكستر چراغ افروخت هرگز ؟