الشيخ محمود الشبستري

89

گلشن راز ( فارسى )

تو هم گر زو نبينى حق پنهان * به شرع اندر نخوانندت مسلمان ز اسلام مجازى گشت بيزار * كرا كفر حقيقى شد پديدار درون هر بتى جانىست پنهان * به زير كفر ايمانيست پنهان هميشه كفر در تسبيح حق‌ست * « و ان من شى » گفت اينجا چه دق است چه مىگويم كه دور افتادم از راه * « فذرهم بعد ما جائت قل اللّه بدان خوبى رخ بت را كه آراست ؟ * كه گشتى بت‌پرست ار حق نمىخواست ؟ هم او گردد هم او گفت و هم او بود * نكو كرد و نكو گفت و نكو بود يكى بين و يكى گوى و يكى دان * بدين ختم آمد اصل و فرع ايمان نه من مىگويم اين بشنو ز قرآن * تفاوت نيست اندر خلق رحمان اشارت به زنّار نظر كردم بديدم اصل هر كار * نشان خدمت آمد عقد زنّار نباشد اهل دانش را معوّل * ز هر چيزى مگر بر وضع اوّل