الشيخ محمود الشبستري
66
گلشن راز ( فارسى )
تمثيل اگر چه خور به چرخ چارمين است * شعاعش نوربخشاى زمين است طبيعتهاى عنصر نزد حور نيست * كواكب گرم و سرد و خشك و تر نيست عناصر جمله از وى گرم و سرد است * سپيد و سرخ و سبز و آل و زرد است بود حكمش روان چون شاه عادل * كه نه خارج توان گفتن نه داخل چو از تعديل گشت اركان موافق * ز حسنش نفس گويا گشت عاشق نكاح معنوى افتاده در دين * جهان را نفس كلّى داد كابين از ايشان مى پديد آيد فصاحت * علوم و نطق و اخلاق و صباحت ملاحت از جهان بىمثالى * در آمد ، همچو رند لاابالى به شهرستان نيكويى علم زد * همه ترتيب عالم را بهم زد گهى بر رخش حسن او شهسوار است * گهى با نطق تيغ آبدار است چو در شخص است خوانندش ملاحت * چو در لفظ است گويندش بلاغت