الشيخ محمود الشبستري

60

گلشن راز ( فارسى )

كسى كو با خدا چون و چرا گفت * چو مشرك حضرتش را ناسزا گفت ورا زيبد كه پرسد از چه و چون * نباشد اعتراض از بنده موزون خداوندى همه در كبريايىست * نه علت لايق فعل خدايىست سزاوار خدايى لطف و قهر است * و ليكن بندگى در جبر و فقر است كرامت آدمى را اضطرار است * نه آن كو را نصيبى ز اختيار است نبوده هيچ چيزش هرگز از خود * پس آنگه پرسدش از نيك و از بد ندارد اختيار و گشته مأمور * زهى مسكين كه شد مختار مجبور نه ظلم است اينكه عين علم و عدل است * نه قهر است اينكه محض لطف و فضل است به حكمت زان سبب تكليف كردند * كه از ذات خودت تعريف كردند چو از تكليف حق عاجز شوى تو * به يك بار از ميان بيرون روى تو به كليت رهايى يا بى از خويش * غنى گردى به حق اى مرد درويش برو جان پدر تن در قضا ده * به تقديرات يزدانى رضا ده