الشيخ محمود الشبستري

58

گلشن راز ( فارسى )

تويى در دور هستى جزو اسفل * تويى با نقطه وحدت مقابل تعيّن‌هاى عالم بر تو طارىست * از آن گويى چو شيطان همچو من كيست زمام تن بدست جان نهادند * همه تكليف بر من زان نهادند ندانى كاين ره آتش‌پرستىست * همه اين آفت و شومى ز هستىست كدامين اختياراى مرد عاقل * كسى را كو بود با لذّات باطل ؟ چو بود تست يكسر همچو نابود * نگويى كاختيارت از كجا بود ؟ كسى كورا وجود از خود نباشد * به ذات خويش نيك و بد نباشد كه را ديدى تو اندر جمله عالم * كه يك دم شادمانى يافت بىغم كه را شد حاصل آخر جمله اميّد * كه ماند اندر كمالى تا به جاويد مراتب باقى و اهل مراتب * به زيرا مرحق و اللّه غالب اثر از حق شناس اندر همه جاى * ز حد خويشتن بيرون منه پاى ز حال خويشتن پرس اين قدر چيست ؟ * وز آنجا باز دان اهل قدر كيست ؟