الشيخ محمود الشبستري

56

گلشن راز ( فارسى )

جهان از عقل و نفس و چرخ و اجرام * چو آن يك قطره دان ز آغاز و انجام اجل چون در رسد در چرخ و انجم * شود هستى همه در نيستى گم چو موجى برزند گردد جهان طمس * يقين گردد « كان لم تغن بالامس » خيال از پيش برخيزد به يك بار * نماند غير حق در دار ديّار ترا قربى شود آن لحظه حاصل * شوى تو بىتويى با دوست و اصل وصال اين جايگه رفع خيالست * چو غير از پيش برخيزد وصالست مگو ممكن ز حدّ خويش بگذشت * نه او واجب شد و نه واجب او گشت هر آنكو در معانى هست فايق * نگويد كاين بود قلب حقايق هزاران نشئه دارى خواجه در پيش * برو آمد شد خود را بينديش ز بحث جزء و كل نشأت انسان * بگويم يك به يك پيدا و پنهان سؤال 11 [ وصال ممكن و واجب بهم چيست ؟ حديث قرب و بعد و بيش و كم چيست ؟ ] وصال ممكن و واجب بهم چيست ؟ * حديث قرب و بعد و بيش و كم چيست ؟