الشيخ محمود الشبستري

52

گلشن راز ( فارسى )

چو من هستم به ذات خود معيّن * نمىدانم چه باشد سايه من عدم با هستى آخر چون شود ضمّ * نباشد نور و ظلمت هر دو با هم چو ماضى نيست مستقبل مه و سال * چه باشد غير از آن يك نقطه حال يكى نقطه همى گشته است سارى * تو آن را نام كرده نهر جارى جز از من اندرين صحرا دگر كيست ؟ * بگو با من كه تا صوت و صدا چيست ؟ عرض فانى است جوهر ز و مركب * بگو كى بود يا خود كو مركب ؟ ز طول و عرض و از عمق است اجسام * وجودى چون پديد آمد ز اعدام ازين جنس است اصل جمله عالم * چو دانستى بيار ايمان و فالزم جز از حق نيست ديگر هستى الحق * هو الحق گوى و گر خواهى انا الحق نمود وهمى از هستى جدا كن * نئى بيگانه خود را آشنا كن سؤال 10 [ چرا مخلوق را گويند و اصل ؟ سلوك و سير او چون گشت حاصل ؟ ] چرا مخلوق را گويند و اصل ؟ * سلوك و سير او چون گشت حاصل ؟