الشيخ محمود الشبستري

39

گلشن راز ( فارسى )

قاعدة بدان اول كه تا چون گشت موجود * كز او انسان كامل گشت مولود در اطوار جمادى بود پيدا * پس از روح اضافى گشت دانا پس آنگه جنبشى كرد او ز قدرت * پس از وى شد ز حق صاحب ارادت به طفلى كرد باز احساس عالم * درو بالفعل شد وسواس عالم چو جزويات شد بر وى مرتب * به كليّات ره برد از مركب غضب گشت اندرو پيدا و شهوت * وز ايشان خاست بخل و حرص و نخوت به فعل آمد صفت‌هاى ذميمه * بتر شد از دد و ديو و بهيمه تنزّل را بود اين نقطه اسفل * كه شد با نقطه وحدت مقابل شد از افعال كثرت بىنهايت * مقابل گشت ازين رو با بدايت اگر گردد مقيّد اندرين دام * به گمراهى بود كمتر ز انعام وگر نورى رسد از عالم جان * ز فيض جذبه يا از عكس برهان