الشيخ محمود الشبستري
25
گلشن راز ( فارسى )
اگر يك ذره را برگيرى از جاى * خلل يابد همه عالم سراپاى همه سرگشته و يك جزو از ايشان * برون ننهاده پاى از حد امكان تعيّن هر يكى را كرده محبوس * به جزويت ز كلّى گشته مأيوس تو گويى دايماً در سير و حبسند * كه پيوسته ميان خلع و لبسند همه در جنبش و دايم در آرام * نه آغاز يكى پيدا نه انجام همه از ذات خود پيوسته آگاه * وز آنجا راه برده تا به درگاه به زير پرده هر ذرّه پنهان * جمال جانفزاى روى جانان قاعده تو از عالم همين لفظى شنيدى * بيا برگوى كز عالم چه ديدى ؟ چه دانستى ز صورت يا ز معنى * چه باشد آخرت چونست دنيى ؟ بگو سيمرغ و كوه قاف چبود ؟ * بهشت و دوزخ و اعراف چبود ؟ كدام است آن جهان كان نيست پيدا * كه يك روزش بود يكسال اينجا