الشيخ محمود الشبستري

100

گلشن راز ( فارسى )

خاتمه از آن گلشن گرفتم شمه‌اى باز * نهادم نام او را گلشن راز درو از راز دل گلها شكفته است * كه تا اكنون كسى ديگر نگفته است زبان سوسن او جمله گوياست * عيون نرگس او جمله بيناست تأمّل كن به چشم دل يكايك * كه تا برخيزد ار پيش تو اين اشك ببين منقول و معقول حقايق * مصفا كرده در علم دقايق به چشم منكرى منگر در او خوار * كه گلها گردد اندر چشم تو خار نشان ناشناسى ناسپاسى است * شناسايى حق در حق‌شناسى است غرض زين جمله آن كز ما كند ياد * عزيزى گويدم رحمت برو باد به نام خويش كردم ختم و پايان * الهى عاقبت محمود گردان