عزيز الدين النسفي أو مير سيد علي الهمداني

37

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى )

تا اين غايت ، من از تو ترسان بوده‌ام خطاب عزّت در رسد كه راست گفتى بندهء من ؛ تو به تن در دنيا بودى و جانت به حضرت من بود ؛ و تو در نگاهداشت من بودى نهان و آشكارا ؛ اين ترا من دانسته‌ام ، بخواه از من تا بدهمت ، و آرزو بخواه از من تا بدانت گرامى كنم . اين بهشت من است ؛ فرود آى در ميانهء بهشت من ، به همسايگى رحمت من بباش . جان مناجات كند : الهى ! مرا شناسا گردانيدى به ذات خود ؛ بىنياز شدم بدان از همهء خلق تو . به عزّت و جلال تو ! اگر رضاى [ ى ] تو در آن بود [ كه ] اگر پاره پاره كنندم يا هفتاد بار بكشندم ، سخت‌ترين كشتنيهايى كه مردمان را كشند ، رضا [ ى ] تو بر من دوست‌تر بود . الهى ! چگونه معجب شوم ؟ و من خوارم اگر توام عزيز نكنى ؛ و من عاجزم اگر توم نصرت نكنى ؛ ضعيفم اگر توم قوى نكنى ؛ و مرده اگر توم زنده نكنى به ياد خود ؛ و اگر به پردهء خودم نپوشيدتى ، رسوا شدمى . الهى ! چگونه طالب رضا [ ى ] تو نباشم كه عقل كاملم تو دادى تا ترا شناخته‌ام ، و حق را از باطل و امر را از نهى و علم را از جهل و نور را از تاريكى بشناخته‌ام . خطاب در رسد كه : به عزّت و جلال من كه هيچ وقت ميان خود و ميان تو حجاب نكنم ، تا درآيى به حضرت من هر وقت كه خواهى ؛ و همچنين كنم با همهء دوستان خود . ( اسرار الوحى ، مجموعهء رسائل خطى آستان قدس رضوى ، ص 15 - 14 ) ب - مناهج الطالبين و در احاديث ربّانى آمده است كه : « يا احمد ان احببت أن تكون اورع النّاس فازهد فى الدّنيا و ارغب فى الآخره . فقال : الهى كيف أزهد فى الدّنيا ؟ فقال : جلّ و علا . خذ من الدّنيا خفّا من الطّعام و الشراب و اللباس و لا تدخّر لغدودم لذكرى . فقال : يا ربّ و كيف ادوم لذكرك ؟ فقال جل جلاله : بالخلوة عن النّاس و بغضك الحلو و الحامض و فراغ بطنك و بيتك من الدنيا .