عزيز الدين النسفي أو مير سيد علي الهمداني
28
راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى )
يك از نسخهاى سواى ديگرى در تحرير خود استفاده نمودهاند . الف - عزيز نسفى ، مهاجرى است از سرزمين خراسان ( خراسان بزرگ ) ، در حلقهء ارادت سعد الدين حمويّه ، در گريزى مدام ، گرفتار رنج و حرمان ، با زبانى ساده و بىپيرايه ، قانع به كفاف روزانه ، با قلمى در نهايت فصاحت و سلاست و روانى و عدم تكلّف و تصنع ؛ كه نه در اصفهان مىپايد و نه در شيراز ، و سرانجام در ابرقو به سال 687 ديده از جهان فرو مىبندد « 1 » . ب - مير سيد على همدانى ، فرزند سيد شهاب الدين - حاكم و امير همدان - ملقب به « مير » ، « ميرزاده » ، « امير كبير » ، « على ثانى » ، « شاه همدان » و . . . ، متولد به سال 714 متوفى به سال 786 ه ، در حلقهء ارشاد شيخ محمود مزدقانى و نجم الدين محمد بن محمد اذكانى و ارادت اخى على دوستى . . . ، مسافرى از همدان روانه به سوى هندوستان به فرمان شيخ و مراد خويش در تبليغ دين مبين اسلام تا خاكسپارى جسدش در ختلان « 2 » . هردوان صاحب قلمانى اهل دردند كه در عين سفر و سياحت ، با وا نهادن رامش و راحت ، به بحث و بلاغ شفاهى اكتفا نورزيده ، به ضرورتى كه دانستهاند ، بسا كتاب و رساله به رشتهء تحرير در آوردهاند . اهم كار عزيز را نوشتههاى تطبيقى او تشكيل مىدهد ، كه در آن ، با زبانى ساده و روان ، پخته و بىپيرايه ، به بيان اعتقادات طوايف پرداخته و در ضمن آن ، عقيدت خويش را بيان داشته ؛ چون كشف الحقايق كه آن را بزرگترين اثر او دانستهاند و مقصد الاقصى ، زبدة الحقائق ، انسان كامل ، منازل السائرين و . . . « 3 » و مير را كه عارفى است دلسوخته ، در كار عقيدهء خود صادق « و در علوم ظاهرى و باطنى وارد » و در كار نويسندگى متفنن ، آثارى است در بيان آنچه معتقد وى بوده اعم از تصنيفات و تأليفات و شروح و تفاسير چون ذخيرة الملوك ، مرآة التابعين ، منازل السالكين ، حق اليقين ، حل الفصوص ، المودة القربى و اهل العبا ، الانسان الكامل ، الناسخ و المنسوخ فى القرآن
--> ( 1 ) . تاريخ تصوف در اسلام دكتر غنى ، ج 2 ، قسمت اول ، ص 545 . ( 2 ) . رك به كشف الحقائق ، مقدمه ؛ انسان كامل ، مقدمه ؛ تاريخ ادبيات دكتر صفا ؛ تاريخ تصوف دكتر غنى . ( 3 ) . رك به احوال و آثار مير سيد على همدانى ، دكتر رياض ؛ ذخيرة الملوك ، دكتر محمد انوارى ، مقدمه تاريخ ادبيات دكتر صفا ، مجالس المؤمنين و . . .