الشيخ الصدوق ( مترجم : كاظمى )

375

ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( فارسى )

. . . قاسم بن اصبغ بن نباته مىگويد : شخص زيبا و بسيار سفيدى از قبيله ( بنى دارم ) كه شاهد قتل امام حسين عليه السّلام بود ، را ديدم كه سياه‌رو و كريه المنظر شده بود . به او گفتم بخاطر تغيير رنگ صورتت به زحمت تو را شناختم ، گفت : مرد سفيدرويى از ياران حسين عليه السّلام را كه بر پيشانيش اثر سجده بود ، كشته و سر او را به همراه بردم . قاسم بن اصبغ بن نباته مىگويد : در روزى كه او را كشته بود او را خوشحال و سوار بر اسب ديدم كه سر او را به سينه اسب آويزان كرده بود . و اين سر مرتب به دستان اسب مىخورد . به پدرم گفتم : كاش كمى آن سر را بالاتر مىبست و مىبرد . ببين دستان اسب با آن سر چه مىكند . پدرم گفت : فرزندم ! بلايى كه بر سر او آورده‌اند ، دردناكتر از اين كارش بوده است . همان شخص خودش به من گفت : از وقتى كه او را كشته‌ام ، هرشب در خواب به سراغم مىآيد ، شانه‌ام را گرفته و گويد : راه بيفت ، مرا به جهنّم برده و در آن مىاندازد تا صبح شود . يكى از همسران او كه صدايش را هنگام خواب شنيده بود . مىگويد : شب تا صبح از فرياد او خوابمان نمىبرد . قاسم بن اصبغ بن نباته مىگويد : با عدّه‌اى از جوانان قبيله پيش همسرش رفتيم و از همسرش حالات او را پرسيديم . او گفت : خودش همه چيز را گفته و راست گفته است . 9 . و بهذا الإسناد عن عمر بن سعد قال حدّثني أبو معاوية عن الأعمش عن عمّار بن عمير التّيميّ قال لمّا جيء برأس عبيد اللّه بن زياد لعنه اللّه و رءوس أصحابه عليهم غضب اللّه قال انتهيت إليهم و النّاس يقولون قد جاءت قال فجاءت حيّة تتخلّل الرّءوس حتّى دخلت في منخر عبيد اللّه بن زياد لعنة اللّه عليه ثمّ خرجت فدخلت في المنخر الآخر . . . . عمار بن عمير تميمى مىگويد : هنگامى كه سر عبيد اللّه بن زياد ملعون و ياران ملعون او را آوردند ، در حالى رسيدم كه مردم مىگفتند : آمدند . هنگامى كه سرها را آوردند . ديدم مارى در ميان سرها رفت و در بينى عبيد اللّه بن زياد ملعون وارد شد . آنگاه بيرون آمده و وارد بينى ديگرى شد . 10 . حدّثني عليّ بن أحمد بن عبيد اللّه عن أبيه عن جدّه أحمد بن أبي عبد اللّه عن أبيه محمّد بن خالد بإسناده يرفعه إلى عنبسة الطّائيّ عن أبي جبير عن عليّ بن أبي طالب عليه السّلام