علاء الدوله سمنانى

62

چهل مجلس ( فارسى )

ورود شيخ خليفه مازندرانى به سبزوار شهر معروف شيعه‌نشين مغرب خراسان كه در اثر اعتقاد به مذهب شيعه و توجه به مسائل اجتماعى از نزد بزرگترين و مشهورترين عارفان زمان خود رانده شده بود با آرامى انجام گرفت . وى كه خود را همواره از نظر شرعى و از لحاظ انسان‌دوستى و نوع‌پرورى و استقرار مساوات در بين هم‌ميهنان خود مأمور و موظف مىديد اعتقاد داشت كه بايد مردم را به مسائل اجتماعى آگاه كرده و آنان را تشويق و ترغيب نمود تا بر ضد مسببان اصلى فقر عمومى و نابودى كشاورزى و انحطاط اقتصادى كه دامنگير ايشان شده بود قيام كنند ، و با بيرون راندن بيگانگان ، حكومت سرزمين خود را بدست افرادى صالح و مؤمن و وطن‌دوست بسپارند . براى انجام اين منظور هيچ سنگرى بهتر از مسجد نديد كه در هر شبانه‌روز سه بار محل تجمع عموم افراد مؤمن آن شهر بود . شيخ خليفه در مسجد جامع سبزوار منزل گزيد ، بطوريكه مورخان نوشته‌اند چون حافظ قرآن بود و آن را به آوازى خوش مىخواند ، و سخنان شيرين مىگفت به زودى دور او جمع شدند و مريد بسيار پيدا كرد و از اطراف مردم براى شنيدن صوت خوش و درك محضر او به سبزوار رو نهادند . فقيهان سنى مذهب سبزوار كه طرفدار قدرت‌هاى حاكمه بودند ، چون وجود او را منافى دستگاه قدرت خود ديدند بنام آنكه رفتار شيخ خليفه خلاف دين است فتواى قتل او را دادند و آن را پيش ابو سعيد ايلخان به سلطانيه فرستادند . ابو سعيد در جواب پيغام داد كه او هيچگاه متعرض طايفهء درويشان نمىشود . حكام خراسان آنچه مصلحت است عمل كنند . در اين ميان فقيهان سبزوار به تفرقه‌اندازى در بين طرفداران شيخ خليفه پرداختند و شايعاتى درباره بىدينى وى رواج دادند .